| آوای دل
کلیه حقوق این صفحه متعلق به نویسنده وبلاگ است. استفاده از مطالب این وبلاگ در سایر سایت ها تنها در صورت لینک دادن مجاز است. چاپ و نشر مطالب این وبلاگ تنها با اجازه رسمی نویسنده مجاز می باشد |
|
Tuesday, June 29, 2004
● ژاپن: عجب کشوری!!!
........................................................................................با وبلاگ نی نی ژاپنی از طريق لينک وبلاگ مملی و هاشيموتو آشنا شدم. آرشيوش رو که داشتم می خوندم (عادت دارم با هر وبلاگی که تازه آشنا می شم و برام جالبه، کل آرشیو اون رو هم بخونم)، يه فلش با نمک ژاپنی معرفی کرده بود (لازمه که بلندگو ها رو روشن کنين). واقعا که ژاپنی ها بيش از حد عشق انيميشن و اِموتيکون دارن!!! اون رقصنده های کوچولو رو بالا و پايين صفحه ديدين! چند وقت پيش سر يکی از کلاسهامون، استاد می گفت: "ژاپن کشوری با مساحت کم، جمعيت زياد، بدون منابع طبيعی و پر از بلايای آسمانی و زمينی مثل طوفان، زلزله و آتشفشان است. ما ديوانه نيستيم که در يه همچين جايي داريم زندگی می کنيم؟!!!!!!!!" □ نوشته شده در ساعت 7:57:00 PM توسط Aava Monday, June 28, 2004
● عشق و ازدواج
........................................................................................مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جايی دارد عالَم از ناله عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش هوايی دارد شاگردی از استادش پرسيد: "عشق چيست؟" استاد در جواب گفت: "به گندمزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندمزار به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!" شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: " چه آوردی؟" شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هرچه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می ديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين تا انتهای گندمزار رفتم." استاد گفت: "عشق يعنی همين!" شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟" استاد به سخن آمد که: "به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!" شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: "ازدواج يعنی همين!!" اميدوارم همه ازدواجی همراه با عشق داشته باشن. بلندترين درخت و پرپشت ترين خوشه رو بتونن انتخاب کنن. * دوست عزيزی در کامنت نوشته قبلی سوالی پرسيده بود که هم اونجا و هم اينجا جواب رو می نويسم: براي مصاحبه بورس مونبوشو من خودم به شخصه تجربه ندارم ولي از همسر عزيز که پرسيدم اينطور بهم گفتن: مصاحبه هم مي تونه به فارسي باشه هم به انگليسي که بستگي به تمايل شما داره (طبق تجربه چند سال قبل). در طول مصاحبه هم سوالهايي که مي شه حول محور اين چند موضوع مي چرخه: ۱. بک گراند علمي و تحصيلي ۲. علاقتون به اينکه در چه زمينه اي و چه موضوعي مي خواهيد تحصيل و تحقيق رو ادامه بديد. ۳. در آينده مي خواهيد چه کار کنيد. * يکي از معيار هاي پذيرش هم اينه که شما بتوني يه ويژگي يا برتري خودت رو بطور مستند نشون بدي. طوري که نشون بده شما امتياز اينو داري که پذيرفته بورس بشي. يعني خودت رو شما بذار جاي مصاحبه کننده و فکر کن چرا بايد من اين فرد رو از بين اين همه داوطلب بپذيرم و توان و نکته برتر اون چي است؟ *بعد از پذيرش هم ۶ ماه دوره آموزش ژاپني دارين. البته اگه در مقطع دکترا و در يکي از رشته هاي مهندسي يا پزشکي باشيد، زبان انگليسي هم کافيه . اميدوارم اطلاعات مفيدی داده باشم. موفق باشين. ! □ نوشته شده در ساعت 2:08:00 PM توسط Aava Wednesday, June 23, 2004
● خانواده ميزبان
........................................................................................يکی از برنامه های وزارت فرهنگ ژاپن برای دانشجويان خارجی، تعيين يک خانواده ژاپنی به عنوان خانواده ميزبان برای هر دانشجو است. البته به اين معنی نيست که دانشجو با اون خانواده زندگی کنه، بلکه مثل مهمون خونه اونها می ره يا با هم قرار می ذارن و بيرون می رن. هدف هم اينه که دانشجو ها از طريق ارتباط با خانواده ژاپنی بيشتر با فرهنگ و آداب و رسوم اين کشور آشنا بشن در عين حال کمتر احساس تنهايی بکنن و در صورتي هم که بامشکلی برخورد کردن و راه حل اونو نمی دونستن بتونن با يه خانواده ژاپنی که با قوانين و اصول ژاپن آشنا است مشورت بکنن. از طرفی ژاپنی ها هم بتونن بيشتر با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا بشن. روش تعيين خانواده ميزبان به اين صورته که دانشجوها در اول سال تحصيلی فرم تقاضای خانواده ميزبان رو پر می کنن. در اين فرم علاوه بر مشخصات فردی، درباره علايق وسرگرمی و ويژگی هاشون هم بطور مختصر توضيح می دن. از اون طرف هم خانواده های ژاپنی که علاقمند به اين برنامه هستن فرم های مربوطه رو که تقريبا شبيه فرم دانشجويان هست، پر می کنن. معمولا اين خانواده ها از نظر امکان مالی در سطح بهتری هستن و علاقمند به آشنايی و ارتباط با افراد خارجی هستن. بعد که فرمها پر شد، مسئولين مربوطه به هر خانواده ميزبان يه دانشجوی ميهمان معرفی می کنن که از اين به بعد حکم دوست يا خويشاوند اونها رو داره. خلاصه امروز هم برنامه معرفی ما و خانواده ميزبانمون شد. از طرف بخش اداری دانشگاه اومدن دنبالم و با هم رفتيم منزل آقا و خانمی که قراره از اين به بعد با هم فاميل بشيم!! يه خانم و آقای تقريبا مسن بودن و اينقدر مهربون و خوش صحبت که نگو. 2-3 ساعتی که منزلشون بوديم کلی از اينور و اونور صحبت کرديم. آقا مدرس دانشگاه است و خانمش هم تحصيل کرده فرانسه و خيلی خوش سليقه. می گفتن حدود 200 نفر دوست خارجی دارن البته همه از نظر کاری و حرفه ای وقبلا هم چند باری از تعدادی دانشجو دعوت کرده بودن که منزلشون بيان و مهمونشون باشن. جالب بود که می گفتن برای آشنايی با فرهنگ هر کدوم از مهمونهاشون قبل از اينکه دعوتشون کنن 10-20 جلد کتاب راجع به کشور اونها مطالعه می کردن که بدونن چطور باهاشون رفتار کنن و ازشون پذيرايی کنن! کلا هر دونفر از معلومات عمومی خوبی هم برخوردار بودن و کلی به دلم نشستن. چقدر هم درباره ايران باستان (پرشيا) اطلاع داشتن و از تبادل فرهنگ بين ايران و ژاپن از طريق راه ابريشم صحبتهای شيرين می کردن. معلوم بود که حرفهاشون به خاطر خوش اومدن من و صرفا آداب معاشرت نيست و واقعا بهش معتقد بودن. خلاصه خيلی به دلم نشستن و کلی هم خوش خوشانم شد. از نحوه برخوردشون اينطور به نظر می رسيد که اونها هم همين احساس رو نسبت به من دارن. آخر هم موقع خداحافظی لطف کردن و تا خونه رسوندنم و قرار شد دفعه بعد به اتفاق همسر عزيز دعوتمون کنن منزلشون. قرار شد اين دفعه بيشتر راجع به ايران با هم صحبت کنيم. اون قلبهای کوچولو ملوس رو کنار لينک دوستان می بينين. نشون می دن که چه کسانی وبلاگشون رو آپديت کردن. اگه شما هم دوست دارين ولی نمی دونين چطور اين کار رو بکنين يه سر برين وبلاگ دوست جديدم نقطه ته خط. اونجا نحوه کار رو توضيح داده. البته يه چيزهم من بايد اضافه کنم. اون هم اينکه اول از همه بايد تو «بلاگ رولينگ» عضو بشين بعد که لاگين کردين، لينک دوستانتون رو در قسمت (اَد لينکز) وارد کنين، يادتون باشه که حتما بايد يونيکد باشه. بعد برين قسمت (پريفرنسز) و ادامه کار رو از اين طريق ادامه بدين. □ نوشته شده در ساعت 7:03:00 PM توسط Aava Tuesday, June 22, 2004
● روش درس خوندن رو گذاشتم تو وبلاگم که هرروز چشمم بهش بخوره بلکه بيشتر درس بخونم. در حال حاضر اگه اونجوری درس نخونم کلاهم پس معرکه است. بس که تو اين دانشگاه بچه خرخون ريخته. خوب معلومه که آوا خانم هم می خواد نشون بده که نه تنها چيزی از اونها کمتر نداره خيلی هم بيشتر داره! پس پيش به سوی کتاب و دفتر. درس می خونوم آی درس می خونوم! خدايا اين ترم رو خودت ختم به خير بکن. پوستم حسابی کنده شده تا حالا!
ديشب خيلی اتفاقی با يه وبلاگ آشنا شدم. فکر نمی کنم احتياجی به معرفی داشته باشه چون فکر کنم تموم شما که اينجا هستين بشناسينش. ولی برای من يه دوست جديده. هم وبلاگش قشنگه هم نوشته هاش خيلی به دل می شينه هم خودش خيلی ماهه. اگه بتونين پيشنهاد می کنم که نوشته هاش رو از اول بخونين. من که ديشب يک کله نشستم همش رو خوندم. با خنده هاش خنديدم و باخوندن خاطرات و تجارب تلخش غصه خوردم. روحيه وپشتکارش برای من درسه. از اين به بعد زياد مهمونش می شم و ازش انرژی مثبت می گيرم. حتما شناختين کی رو می گم. ويولت گل بنفشه رو می گم. □ نوشته شده در ساعت 6:09:00 PM توسط Aava
● نحوه درس خوندن برای بچه درسخونها !!!!
........................................................................................چه کار کنيم که بهتر بتونيم درسهامون رو بخونيم و به قولی آخر ترم کم نياريم؟ا 1. قبل و بعد از کلاس، مطالعه کلی راجع به مطالب تدريس شده و مطالبی که قراره اون روز تدريس بشه انجام بديم. 2. سر کلاس از صحبتهای استاد يادداشت برداريم و در منزل اونها رو بطور منظم و مرتب دوباره بنويسيم. 3. برنامه ريزی. وقتمون رو تنظيم کنيم. با توجه به زمانی که در اختيارمونه و مشکل بودن مطلبی که بايد بخونيم، تعيين کنيم که چند ساعت به اون درس بايد اختصاص بديم 4. اول درسهای سخت و بعد درسهای آسون رو بخونيم. 5. تکاليفمون رو حتما انجام بديم و از رو نوشته بقيه کپی نکنيم. من اگه يکی از اين کارها رو هم بتونم درست وحسابی انجام بدم. کلاهم رو می اندازم هوا. بعضی ها چه توقع ها از آدم دارن !!!! * جواب معما: آخه سوالات شب اول قبر رو فروخته!!!! □ نوشته شده در ساعت 12:48:00 AM توسط Aava Sunday, June 20, 2004
● يک معما!
........................................................................................سرپرست امور اداری بهشت زهرا رو دستگير می کنن! اگه گفتين چرا؟ □ نوشته شده در ساعت 11:37:00 PM توسط Aava Saturday, June 19, 2004
● اگر......
........................................................................................اگر آرايشگری مرتکب خطا شود، می گويند مد جديدی است. اگر راننده ای مرتکب خطا شود، می گويند تصادف اتفاق افتاده. اگر پزشکی مرتکب خطا شود، می گويند عمل جراحی مشکل بوده. اگر والدين مرتکب خطا شوند، می گويند ايراد از نسل امروز است. اگر سياستمداری مرتکب خطا شود، می گويند قانون جديدی وضع شده. اگر دانشمندی مرتکب خطا شود، می گويند اختراع جديدی صورت گرفته. اگر خياطی مرتکب خطا شود، می گويند مد تازه ای برای لباس است. اگر آموزگاری مرتکب خطا شود، می گويند تئوری نوينی است. اگر رئيستان مرتکب خطا شود، فقط و فقط اشتباه از طرف شما صورت گرفته است!!!! □ نوشته شده در ساعت 3:41:00 AM توسط Aava Saturday, June 12, 2004
●
........................................................................................ما آقايان و خانمها!!! ايميل زير رو يکی از دوستام برام فرستاده بود. حکايت يکی به نعل و يکی به ميخ زدن شده!!! :)) آقايان مثل «مخلوط کن» هستند. در هر خانه يکی از آنها هست ولی نمی دانيد به چه درد می خورد. آقايان مثل «آگهی بازرگانی» هستند. حتی يک کلمه از چيزهايی را که می گويند نمی توان باور کرد. آقايان مثل «کامپيوتر» هستند. کاربريشان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند. آقايان مثل «سيمان» هستند. وقتی جايی قرار می گيرند بايد با کلنگ آنها را از جا بکنی. آقايان مثل «طالع بينی مجلات» هستند. هميشه به شما می گويند که چه بکني و معمولا اشتباه می گويند. آقايان مثل «جای پارک» هستند. خوب هايشان قبلا اشغال شده و آنهايی که باقی مانده اند يا کوچک هستند يا جلوی درب منزل مردم. آقايان مثل «پاپ کورن» (ذرت بو داده) هستند. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گيرند. آقايان مثل «باران بهاری» هستند. هيچوقت نمی دانيد کی می آيند، چقدر ادامه دارد و کی قطع می شود. آقايان مثل «ميوه» هستند. هر چه پيرتر می شوند وارفته تر می شوند. آقايان مثل «نوزاد» هستند. در اولين نگاه شيرين و بامزه هستند ولی خيلی زود از تميز کردن و مراقبت از آنها خسته می شويد. *********************************** خانمها مثل «راديو» هستند. هرچی می خواهند می گويند ولی هر چه بگويی نمی شنوند. خانمها مثل «اينترنت» هستند. از هر موضوعی يک فايل اطلاعاتی دارند. خانمها مثل «چسب دوقلو» هستند. اگر دستشان با گوشی تلفن تماس پيدا کند، ديگر بايد سيم را بريد. خانمها مثل «موتور گازی» هستند. پرسروصدا، کم سرعت و کم طاقت. خانمها مثل «رعد وبرق» هستند. اول برق چشمهاشون می رسه بعد رعد صداشون. خانمها مثل «ليموشيرين» هستند. اول شيرين و بعد تلخ می شوند. خانمها مثل «موبايل» هستند. هر وقت کاری مهم پيش می آيد در دسترس نيستند. خانمها مثل «گچ» هستند. اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت می شوند که هيچ شکلی نمی گيرند. خانمها مثل «کنتور برق» هستند. هر از چند سالی يکبار سن آنها صفر می شود. خانمها مثل «فلزياب» هستند. هر گاه از نزديکی طلا فروشی رد می شوند عکس العمل نشان می دهند. خانمها خيلی زرنگ هستند. آنقدر جنگيدند! تا جايزه صلح را گرفتند! □ نوشته شده در ساعت 10:42:00 PM توسط Aava Wednesday, June 09, 2004
● معنی صورتکهای ژاپنی (قسمت دوم):
........................................................................................Japanese Kaomoji
لبخند و خوشحالی (^o^) (^_^)/ (*^-^*) (^-^) )^o^( (*^.^*) (^.^) ( ^3^)/ (3 انگليسی) (*^_^*) (^_^) o(^o^)o (o^o^o) (^O^) (o^v^o) (o^-^o) (^o^)/ (/^^)/ (o^.^o) (^-^)/ (*^^*) (o^_^o) (^.^)/ (*^o^*) (o^O^o) شرمندگی و ناراحتی ^-^; (^^; (^o^; (^-^; (^.^; (^_^; f(^_^) (;^_^A (-_-;) اشک و گريه (; ;) (ToT) (T-T) (T.T) (T_T) (;o;) (;-;) (;.;) (;_;) درد (>_<) (>.<) (+_+) خداحافظی (^o^)/~~ ('-')/~~ (>_<)/~~ (^0^)/~~ (^^)/ متعجب و حيران (?_?) (@_@;) ('_'?) خواب آلود (_ _)Zzz (+.+) (-.-) (_ _) متفرقه m(_ _)m :تعظيم (_ _) :تعظيم (^o^)//""" :تشويق، هورا w(^_^) :گوش دادن (-_-#) :عصبانی (( ( ( (;^^)/ :فرار (o_ _)o :افتادن (^-^)v :پيروزی p^-^)p) :مبارزه، تلاش p(^-^)q :مبارزه، تلاش (^^)d :اوکی، خوب (^_-) :چشمک (-.-)y-~~~ سيگار کشيدن: -y(^o^)..o0 سيگار کشيدن: (q_-) :بررسی کردن (با ذره بين نگاه کردن) * شما هم می تونين با استفاده از اين نشانه هاصورتکی منحصر به فرد برای خودتون بسازين. چشم ^ ^ ' ' " " * * + + x x T T ; ; @ @ - - > < دهان o 0 . _ ~ دست / y w m p q d v نشانه اشک يا عرق ; □ نوشته شده در ساعت 4:44:00 PM توسط Aava Tuesday, June 08, 2004
● شما هم از اينها می خواين؟
........................................................................................مطالبی که تا حالا درباره ژاپن، سنت ها و مراسم اين کشور نوشتم بصورت ليست کنار صفحه گذاشتم اينطوری پيدا کردن و خوندنشون راحتتر می شه. البته حالا حالا ها کار داره که يه ليست کامل بشه. يه مشکل ديگه هم داره. وقتی يکی از تيترها رو انتخاب می کنيم و کلمه ورود رو می زنيم اِرور (خطا) می ده. کسی می دونه چرا؟ *مرسی از همسر عزيزم که اين مشکل من رو برطرف کرد. اصلا همونطور که می گن بايد کار رو به کاردان سپرد! مرسی عزيزم. □ نوشته شده در ساعت 3:27:00 AM توسط Aava Friday, June 04, 2004
● بلند گوهای کامپيوترتون رو روشن کنين و برين تو اين آدرس. برام بگين چه احساسی داشتين.
راستی بگم لينکش رو از وبلاگ بانمک نوشی آوردم. □ نوشته شده در ساعت 6:21:00 PM توسط Aava
● اسمگذاری در ژاپن
........................................................................................اسم شما چیه؟ معنی خاصی هم داره؟ کی این اسم رو برای شما انتخاب کرده و براساس چه ملاکی؟ اسامی در ژاپن از نام و نام خانوادگی تشکیل شده و مثل اروپايی ها و آمريکايی ها اسم ميانی ندارن. موقع نوشتن يا معرفی هم هميشه اول نام خانوادگی بعد اسم کوچک گفته می شه. در ژاپن معمولا اسم افراد (اسم کوچک و نام خانوادگی) معنی داره و فقط مجموعه ای از آوا که به نظر شنونده خوش آهنگ ولی بدون معنی باشه نيست. بعد از ازدواج نام خانوادگی خانم عوض می شه و خود به خود نام فامیل شوهرش جایگزین اون می شه . اگر بچه ای هم داشته باشن نام خانوادگی پدر رو می گیره. ولی اسم کوچک رو پدر و مادر یا پدر بزرگ و مادر بزرگ انتخاب می کنن. بيشتر اسمهای ژاپنی به کانجی نوشته می شن. البته در بعضی وقتها از هيراگانا و کاتاکانا هم استفاده می شه (يادداشت اول نوامبر 2003). معمولا به خاطر ظاهر نرم و زيبا تر حروف هيراگانا، از اون برای نوشتن اسمهای دخترونه استفاده می شه. نحوه اسمگذاری در ژاپن: 1. بر اساس طبيعت:مثل فصول، رنگها، هنر، جواهرات، دريا و اقيانوس، ستاره، چشمه و ... 2. براساس اميد و آرزو:شجاعت، شادی، درايت و شعور، موفقيت، زيبايی و ... 3. بر اساس کانجی: مثلا ممکنه که والدين کانجی ويژه ای رو در نظر داشته باشن که می تونه شبيه به کانجی اسم خودشون، يکی از بستگانشون، يا نشونه خانوادگيشون يا فقط علاقه شخصيشون باشه. بر اساس اون معنی رو هم انتخاب می کنن و اسم رو تشکيل می دن. مرسوم ترين کانجی ها عبارتند از: "دای" يعنی بزرگ و "تا" يعنی عظيم برای پسرها و "می" يعنی زيبايی و "يو" يعنی مهربانی و آرامش" برای دخترها 4. بر اساس آوا: اين يه جور روش اسمگذاری امروزيه. به اين ترتيب که مثلا والدين از يه آوا و صوتی خوششون می آد بعد بر اساس اون آوا می گردن و کانجی مناسبش رو پيدا می کنن. برای اونها بيشتر لحن و جذاب بودن صدای اسم مهمه. 5. بر اساس قهرمانهای تاريخی، مشاهير، شخصيت های مهم و... راستش رو بخواین اگه بیاییم و معنی اسمهای ژاپنی رو بگیم، چيز جالبی می شه و یه چیزی تو مایه های اسمهای سرخپوستی در می آد. بيشتر به طبيعت ربط داره. نام خانوادگی معمولا از 2 کانجی تشکيل شده که ممکنه معنی اونها خيلی هم به هم مربوط نشه. مثلا بعضی از معروفترین نامهای خانوادگی در ژاپن (یه چیزی مثل حسنی، حسینی خودمون)با معنی اونها عبارتند از: سوزوکی: زنگ درخت تاکاهاشی: پل بلند تاناکا: مزرعه وسطی ناکامورا: وسط جنگل ياماموتو: پايه (بُن) کوه کوباياشی: جنگل کوچک ایشی یاما: سنگ کوه ايشی کاوا: سنگ رودخونه ماتسوشيتا: زير درخت کاج اسمهای دخترونه خيلی وقتها به پسوند "کو" ختم می شه که معنی استعاری اون "کودک، بچه" است. بعضی از اسمهای مرسوم دخترونه که به "کو" ختم می شن عبارتند از: آکيکو: کودک پاييز هاروکو: کودک بهار ناتسوکو: کودک تابستان يوشيکو: کودک خوب يوکيکو: کودک برف هاناکو: کودک گل در قديم اسمهای پسرونه هم در بعضی وقتها بر اساس اين انتخاب می شده که پسر چندم خانواده باشه. مثلا: ايچيرو: پسر اول جيرو: پسر دوم سابورو: پسر سوم شيرو: پسر چهارم گورو: پسر پنجم * البته اين يه روش قديمی اسم گذاريه و امروزه کمتر ديده می شه که پدر مادر ها خودشون رو خيلی هم مقيد به اين قواعد بکنن. □ نوشته شده در ساعت 1:58:00 PM توسط Aava Thursday, June 03, 2004
● حالم خوب نیست. کاش الان ایران بودم.دلم بدجوری شور افتاده و دست خودم هم نیست. فکر نمی کردم مساله اینقدر بزرگ شده باشه. زلزله ای اومد و شکر خدا خیلی هم فاجعه به بار نیاورد. البته طبیعیه که با توجه به تجربه چندماه قبل تو بم، اينبار وحشت و نگرانی بيشتری مردم داشته باشند. ولی من فکر نمی کردم اينقدر موضوع بيخ پيدا کرده باشه. اين يکی دو روزه هر سايتی رو باز می کنم انواع و اقسام لينک ها و مطالب مربوط به زلزله و پيشبينی زلزله بزرگ در تهران طی 10 روز آينده به چشمم می خوره که فلان استاد و بهمان محقق و غيره و غيره داد سخن دادن و گفتن که تهران قراره ظرف اين 10 روز زير و رو بشه و خلاصه جو ناجوری انگار درست شده. والا من که اين مدتی که ژاپن، کشور زلزله خيز، بودم يکبار هم نديدم اينها زلزله رو پيش بينی کرده باشن. اون هم تو کشوری که اگه اغراق نکرده باشم هر روز يه جاش داره می لرزه. فقط آتشفشان يا طوفان رو پيش بينی کردن يا فوقش منطقه ای که زلزله اومده بوده و امکان پس لرزه های زيادی داشته رو تخليه کردن. اون هم نه همه رو بلکه کسانی که منازلشون سست و خيلی قديمی بوده و اونها رو به پناهگاه منتقل کردن. البته بايد بگم که هميشه نيروهاشون در حالت آماده باش برای کمکرسانی در هنگام زلزله هستن!
........................................................................................ولی خوب اين روزها تو تهران انگار خيلی خبرها شده. و من اينجا تو فاصله چند صدهزار کيلومتری از شهر و خانواده ام دارم از نگرانی و دلشوره می ميرم. کاش تو اين موقعيت تهران بودم و در کنار خانواده و بستگانم. که اگه يه وقت خدای نکرده چيزی شد برای من هم اتفاق بيفته. توروخدا اگه اين حرفها شايعه است هی پخشش نکنين و يک کلاغ چهل کلاغ نکنين. بهتره سعی کنيم بجای اينکه با فکر وخيال تو دل خودمون و دوستانمون رو خالی کنيم، کارهای لازم برای اينجور مواقع اضطرای رو انجام بديم. مراقب خودتون باشين □ نوشته شده در ساعت 12:28:00 AM توسط Aava Tuesday, June 01, 2004
● در نقض گفته همزيستی با حيوانات در ژاپن
........................................................................................تو نوشته قبليم ممکن بود اين سوء تفاهم پيش بياد که در ژاپن هم مثل جنگلهای آمازون انواع واقسام جک و جونورها همه جا پر باشن و از دار و درخت آويزون. اينطوريها هم نيست. ژاپن کشور سرسبزيه که 70% اونو کوه تشکيل می ده و بيشترين ميزان بارندگی رو در طول سال داره. به همين خاطر درخت و سبزه زياد داره و به تبع اون هم در تابستون و فصل باران حشرات و حيوانات مختلفی ممکنه در خيلی جاها ديده بشن . همونطور که گفته بودم ژاپنی ها خيلی با مسالمت و مهربونی با حيوانات رفتار می کنن. برای مثال کبوترها. کبوتر پرنده ايه که از انسان خيلی می ترسه (دستکم يادم می آد تو ايران که کبوترها و گنجشک ها از يه فرسخی آدم فرار می کردن) ولی اينجا ديگه بيش از حد احساس امنيت و مالکيت دارن!!! اولا که اصلا ترس از آدم براشون معنی نداره. بعد هم اينکه اگه جلو پات باشن و حتی ببينن که داری پياده يا با دوچرخه نزديکشون می شی امکان نداره برن اونطرفتر و خيلی وقتها اين شمايی که بايد راهتو کج کنی که بهشون نخوری يا پا روشون نذاری!!! مثلا بعضی وقتها ديدم که خيلی راحت کبوتره پر می زنه و می شينه وسط جاده و وقتی ماشينی بهش می رسه ، خيلی راحت به جای اينکه پرواز کنه و بره قدم زنون می ره تو پياده رو و اون ماشين هم بدون اينکه بوق بزنه منتظر می مونه که کبوتره راحت رد شه و بره!!! يکبار که خودمون هم داشتيم تو بزرگراه حرکت می کرديم، يه کبوتره اومد و صاف نشست وسط بزرگراه. نزديک بود 3-4 تا ماشين بريم رو کول هم چون هممون محکم ترمز کرده بوديم که نخوريم بهش!!!!! ولی در اينجا بايد گفته هام رو کمی تا قسمتی نقض کنم. جريان از اين قراره که همين ژاپنی های مهربون و حيوان دوست که شايد اگه برخورد ما رو تو ايران با حيونها ببينن کلی تعجب کنن يا اگه راجع به قربونی گوسفند و اين چيزها بشنون غش بکنن، خيلی قصی القلب تر با بعضی حيونها رفتار می کنن. طوری که آدم رفتار اونها رو که می بينه 2 تا شاخ که رو سرش سبز می شه هيچی، فکر می کنه در دوران انسانهای غار نشين داره زندگی می کنه! حالا چجوری؟ براتون می گم: يکی از غذاهای درجه يک و خيلی شيک ژاپن اسمش «ساشيمی» است. «ساشيمی»: انواع و اقسام ماهی، ميگو، هشت پا، و تخم ماهی که بصورت برشهای نازک و باريک بريده شده هر تکه رو که برمی دارن يک کم به سس سويا آغشته می کنن و بصورت خام می خورن. اولين بار که اين غذا رو ديدم فکر کردم انگار تو اين کشور هنوز آتيش پيدا نشده که غذا رو خام خام می خورن! ولی بعد که نحوه تهيه اونو هم ديدم کلی تعجب کردم که اينها چجوری دم از حقوق حيوانها می زنن. توی رستورانهای شيک ساشيمی، اينطوريه که آکواريومهای بزرگی دارن که انواع و اقسام ماهی ها و حيوانات آبزی رو توش نگه می دارن. و مشتری اونها رو می بينه و انتخاب می کنه که کدومش رو می خواد. بعد که انتخاب کرد، آشپز (که بهتره بگم قصاب!) اون ماهی رو می گيره و در حالی که اون موجود بيچاره هنوز زنده است با چاقو قيمه قيمه می کنه! و گوشت اونو در حالی که هنوز جون داره و حتی بعضی وقتها هنوز تکون هم می خوره رو می ذاره جلو مشتری! يکی از دوستای ايرانی يکبار تعريف کرده بود که با يه سری دوستان ژاپنی رفته بوده دريا. نزديک ساحل يه هشت پا می گيرن و همون جا زنده زنده هرکس يه پاش رو می کنه و به نيش می کشه!! اول فکر کردم که يا اون يه کم غلو کرده يا اينکه اون خانواده اونجوری بودن يا شايد خيلی گرسنگی بهشون فشار آورده بوده! ولی وقتی تو تلوزيون هم ديدم، فهميدم که اينطوريها هم نيست! قضيه از اين قراره که چندين بار تو برنامه های تلوزيونی ديدم که مثلا هشت پا رو می ذارن وسط و همونطور که زنده س پاشو تو دهن می ذارن و با دندون گاز می زنن! و با وجود اينکه پاهه کنده شده و لی هنوز جون داره و با بادکش هاش به لب و دهن اون طرف می چسبه. درست مثل فيلمهای راز بقا که نشون میده چجوری شير به آهو حمله می کنه و در حاليکه آهو هنوز زنده هستش می خورتش! من يکی که حالم بدجور خراب می شه از ديدن يه همچين صحنه هايی. دست کم ما به گوسفندی که می خوايم بکشيم آب می ديم و حيون بيچاره رو زجر نمی ديم! تو کره و چين هم مثل اينکه وضع همينطوره فقط اونها از سگ و گربه هم دريغ نمی کنن و اونها رو هم می خورن. يا تايلند که خون مار زنده رو تقويت کننده قوی می دونن ! يا بعضی کشورهای آسيای جنوب شرقی که هيچ حشره ای اونجا امنيت نداره حتی زنبورهای گاوی! و از اونها ترشی هم درست می کنن! فکر کنم امروز حسسسسسسابی حالتون رو بهم زدم. کلا تو اين کشورها مثل ايران نيست و مدت زيادی برای پخت غذا وقت صرف نمی شه. و خيلی از غذاهاشون در حاليکه هنوز نيم پز هستن خورده می شه. به هر حال هر کشوری آداب و سنن خودش رو داره و اين تفاوتها هستن که زندگی رو جالب و رنگارنگ می کنه. اين هم چندتا عکس ساشيمی که ببينين چقدر هم خوشگل تزئينش میکنن!
□ نوشته شده در ساعت 8:38:00 AM توسط Aava
|
Link 1
ليست مطالب نوشته شده مربوط به ژاپن
blogrolling-Ping
|